نكات كليدي كنكور:
ـ " كنكور رو كي مياره؟ "
ـ " اونكه تست خوب ميزنه! "
من شب و روز درس مي خونم
تا پشت كنكور نمونم!
ـ " تست كي بيشتر ميزنه؟ "
ـ " هر كي كه كلاس ميره! "
كلاس و تست و كنكور
من شب و روز درس ميخونم
تا پشت كنكور نمونم
ـ " كي كلاس بيشتر ميره؟ "
ـ " اونكه پول بيشتر ميده! "
پوله و كلاس٬ تست و كنكور
من شب و روز درس ميخونم
تاپشت كنكور نمونم!
ـ " ديپلم رو كي ميگيره؟ "
ـ " هر كي دلش خوشه! "
دله و ديپلم٬ پول و كلاس٬ تست و كنكور
من شب و روز درس ميخونم
تاپشت كنكور نمونم!
زندگي كنكوره عزيز
از برد و باختش نگريز
دل رو بده به آسمون
اسير غصه ها نمون
يكي(خدا) هميشه با تو هست
مثل صدا مثل نفس
* * *
پس از مدتي جدايي از وبلاگ عزيزم ٬ و به واقع ٬ به سكوت وا داشتن "زبان سرخ قناري" ٬ امروز خيلي دلم گرفت و تصميم گرفتم غيبت طولاني خودم در سنگر مجازيم رو توضيح بدم!! "كنكور" اين غول بي شاخ و دُم دست و پاي همه ي پشت كنكوري ها من جمله بنده ي حقير رو بسته! خواستم مطلبي بذارم كه هم دل خودم خنك شه هم ساير همرزمان عزيزم كه اميدوارم همگي امسال ديگه قبول شيم چه سال اول باشه چه دوم ٬ چه سوم ٬ چهارم ٬ پن... !!!؟!!!
بگذريم امیدوارم شما هم مثل من از سوز دل این شعر قشنگ رو با نکات کلیدیش فهمیده باشید:
بحث بین دو نفر سر رمز موفقیت در کنکوره. نفر سوم که من نوعیه نتیجه ای تلفیقی از گفتگوی دو نفر اول میگیره و نکات کلیدی حرفاشونو یاد داشت میکنه! و مدام با خودش تکرار میکنه که من ناچارم شب و روز درس بخونم نه برای شریف و خواجه نصیر و امیر کبیر و تهران و اصفهان و مشهد بلکه برای اینکه لااقل پیام نوری ٬ دهات کوری ٬ چیزی قبول شم مبادا بلاهای خانمان سوزی مثل افسردگی مزمن ٬ سیگار٬ و انواع مخدر یا از طرفی نظام وظیفه(اجباری) ٬ پس گردنی بابا که:بیا برو سر مغازه تو از اولم به درد... ٬ سرکوفت فک و فامیل ٬ و یا خطر آمدن خواستگ...
و اما نکات کلیدی موفقیت:
دله و دیپلم٬ پول و کلاس٬ تست و کنکور
همراهی دل و امید و انگیزه برای درس خوندن و خسته نشدن و پشتکار٬ مهمترین کلیده!
دیپلم که درد خیلی هاست! گرفتنش برای بعضی ها کار حضرت فیله! مخصوصا اگه معلم های خوبی نداشته باشی و از سر کلاس چیزی عایدت نشده باشه! بدبختیش عدل سر کنکوره! اول سر ثبت نام که تا دیپلمتو قاب کرده نشون ندی تو کنکور راهت نمیدن بعدم سر خوند واسه کنکور که یه دفعه میبینی هیچی بارت نیست و باید از اول کتابا رو شخم بزنی!حالا بیا و التماس این و اون رو بکن که کتابای سوزونده و پاره پوره از سر دق دلیت٬ برگرده توی ذهنت! تازه وقتی میشینی سر جلسه اول بیچارگیته! یکی دو تا ۴تا ۸تا ۲۳ تا سوالو که نزده یا الکی زده بگذرونی یاد معلمهای نازنینت می افتی که نصیحت میکردن: اینجوری باشه کنکور که سهله از پس دیپلمتم بر نمیای! و اونوقته که از شدت غصه یه دفعه چشم باز میکنی میبینی مراقب ها برات آب قند آوردن!
پولو که دیگه حرفشو نزن اصلا از کلاس ها و کتابها و آزمونهای گاج و قلم چی و گزینه ۲ و علوی و ماهان و هامون و کانون و مرکز و محور و عدسی واگرا و سیگمای آ إن همگرا به صفر و... که بگذری ٬ واسه ی رفتن تا کتابخونه و برگشتن اونم هر روز٬ حتی با اتوبوس و مترو هم در ماه کلی پول میخوای که نداشتنش واسه یه کنکوری عذابه!
کلاس... دو جوره کلاس های مدرسه اگه حضوری باشه و حسابی ٬ برگذار بشه و کتابی و کلاس های همون کانون و هامونها که اونم اگه ساختمون درست و حسابی تمیز و بدون سوسک و موش و نم داشته باشه اگه استاد به جای حرف های سیاسی و زیادی درس بده و فرمولهای فیزیکو درس بده و اثبات کنه و مفهومی کنه به جای حذف کردن و اگه پولهای گزاف شک و شبهه دار نگیرن واگه... بذار نگم این یکی رو که در شأن شما نیست!!!
و رسیدیم به کلید قشنگ موفقیت که شب و روز ما کنکوری هاست و خورد و خوراکمون و حتی خوابشم میبینیم که البته دم کنکور دیگه پیدا نمیشه مگر اینکه رأس ساعت۶ صبح در کتابخونه منتظر مسئول کتابخونه باشی و به همراه عده ای دیگه سر کتاب تست دعوا کنید!
دیگه از تشویق و همکاری خانواده و کمک و برنامه ریزی مشاور و رفیق شفیق مشفق و مشوق و تغذیه ی سالم و استراحت خوب و به موقع و... دیگه نمیگم که اشک و آه و فغانمون در میاد!!!
در آخر با اینکه از موندن پشت کنکور خیلی دلگیرم ولی این شعر قیصر امین پور رو با همه ی وجود به رتبه های برتر کنکور که حقیقتا حقشونه بخاطر شب و روز درس خوندن و تلاش بی وقفشون و البته درستی و درستکاری و توکلشون به خدا:
اما...
با اینهمه...
تقصیر من نبود!
که با این همه...
با این همه امید قبولی٬
در امتحان ساده ی تو رد شدم
اصلا نه تو٬ نه من!...
تقصیر هیچ کس نیست
از خوبی تو بود٬
که من
بد شدم!

عباس، شجره طیبه ای است که ریشه در اعماق سرزمینی پاک و نمونه دارد. ریشه های این درخت، از منابعی تغذیه می کند که سرشار از کرامت و مجد و بزرگواری است. پدر بزرگوارش، کسی است که زادگاهش خانه خداست. او وصیّ پیامبر صلی الله علیه و آله و همسر حضرت زهرا علیهاالسلام بانوی بانوان همه عالَم است. مادرش ام البنین، فاطمه کلابیه، از شخصیت های کم نظیر جهان اسلام است. او زنی بلندمقام و عارف به حق اهل بیت، خالص و پاک در رفتار و گفتار و اخلاق بود. به همین دلیل، شایستگی همسری حضرت علی علیه السلام را پیدا کرد. ادب آن بانو چنان والاست که بعد از ازدواج با حضرت علی علیه السلام ، از حضرت خواست تا او را فاطمه خطاب نکند، چون فرزندان حضرت زهرا علیهاالسلام به یاد مادرشان می افتند؛ از این رو، او را امّ البنین نامیدند.
هنگام تولدِ ماه است؛ ماه بنی هاشم که خودْ ماه هستی است. علی علیه السلام را به ولادت نوزاد بشارت دادند، فورا به خانه رفت و فرزند دلبند را در آغوش گرفت و پیشانی اش را بوسه زد و در اجرای مراسم دینی، در گوش راستش اذان و در گوش چپش اقامه گفت. نخستین آهنگی که پرده گوش نوزاد را نواخت، آهنگ توحیدیِ امیر مؤمنان بود، آن هم با کلمات اللّه اکبر، اشهد ان لا اله الّا اللّه . این کلمات مقدس، خلاصه رسالت همه پیامبران و آهنگ جان همه پرهیزکاران است که در اعماق وجود فرزند نفوذ می کند و تمام وجودش را فرامی گیرد؛ کلماتی که زندگی اش را با آن ها آغاز کرد و استمرار بخشید و سرانجام در راه آن، هم سر و دست داد و هم جان عزیز خویش را خالصانه تقدیم نمود.
امیر مؤمنان، علی علیه السلام مظهر عقل وعاطفه و ایمان پاک است. طبعا او همان طور که در موقع انتخاب همسر گرایش های خود راملحوظ می دارد، در موقع نامگذاری فرزند نیز دیدگاه خود را آشکار می کند. نوزاد همان است که پدر می خواهد و پدر هم آرمان های خداپسندانه خود را در سیمای نورانی قمر بنی هاشم می خواند و به همین جهت، نامش را عباس می نهد؛ چرا که می داند این کودک، همان دلاورمرد آینده و همان قهرمان و پهلوان رزمنده ای است که هرگز روی خوش به اهل باطل نشان نمی دهد. بدون شک، خشمناک در برابر باطل، شاداب در برابر حق و حقیقت است. علی علیه السلام از این دو صفت متضاد، همان را برگزید که یگانه آرزو و منتهای امید و آرمانش بود. قمر بنی هاشم، در برابر قوای اهریمنی دشمنان اهل بیت خشمناک بود و به سر کرده ها و بزرگان آن ها فرصت نمی داد که نفس بکشند و خود را برای حمله یا دفاعی آماده سازند.
یکی از کنیه های حضرت، عبد صالح است. امام صادق علیه السلام در زیارتی که ابو حمزه ثمالی نقل کرده، در خطاب به او می فرماید: «السلام علیک ایّها العبد الصالح». عالی ترین مرتبه یک انسان کامل، همین است که به درجه و مرتبه ای برسد که بتوان او را بنده صالح نامید؛ زیرا بنده صالح کسی است که همه صلاحیت ها در وجود او جمع است؛ هم چنان که یکی از القاب امام هفتم حضرت موسی بن جعفر علیه السلام نیز همین لقب بوده است.
حضرت عباس در محیطی الاهی پرورش یافت، تا برای پذیرفتن مسؤولیتی خطیر آماده گردد. اسلام ناب در کودکی از سرچشمه ولایت، یعنی پدرش در جان او نشست. تربیت او به قدری برای حضرت امیر علیه السلام اهمیت داشت که حتی مشاغل سنگین و پر مسؤولیت خلافت، حضرت را از این امر بازنمی داشت. از طرفی برادرانش، امام حسن و امام حسین علیهم السلام ، که هر دو نوه های پیامبر و وارث علم لدّنی بود و بعد از پدر، الگوی تمام عیار تربیتی حضرت ابوالفضل به شمار می آمدند. بنابراین، تمام لحظات عمر عباس، زیر نظر و عنایت بیت مقدس وحی و عصمت و طهارت سپری گشت.
مقام حضرت عباس چنان بالاست که امام زین العابدین علیه السلام در وصفِ آن چنین می فرماید: «خدای رحمت کند عباس را، برادر خویش را برگزید و جان خویش را فدای برادر کرد تا هر دو دست او جدا گشت و خداوند به جای دست ها، دو بال به وی بخشید که با فرشتگان در بهشت پرواز کند؛ چنان که جعفر بن ابی طالب و عباس را در روز قیامت و نزد خدای تعالی منزلتی است که شهدا حسرت آن را می خورند».
در جنگ خندق پیامبر خدا صلی الله علیه و آله به هنگام رو به رو شدن امیر مؤمنان علیه السلام با عمرو بن عبدود فرمود: «همه ایمان در برابر همه کفر ظاهر شده است». روز عاشورا هم با حضور عباس در برابر جبهه دشمن، همه ایمان در برابر همه شرک ظاهر شد. مردی که امام حسین علیه السلام او را بازوی توانای خود و شیرازه انسجام بخش سپاه خود می داند، همه ایمان است.
در زیارت نامه حضرت عباس علیه السلام که امام صادق علیه السلام آن را انشا نموده است، چنین می خوانیم: «شهادت می دهم که تو در راه اخلاص، فراوان پیش رفتی و هر چه در توان داشتی بخشیدی. خداوند تو را در میان شهیدان برانگیزاند و روحت را با ارواح سعادت مندان قرار دهد و وسیع ترین منزل و برترین غرفه بهشت را به تو دهد و یادت را در آسمان ها بلندی بخشد و تو را با پیامبران و شهیدان و صالحان، محشور کند که این ها دوستانی نیکویند. شهادت می دهم که تو سست و ناتوان نشدی و در کار خود بصیرت داشتی و به صالحان اقتدا کردی و پیرو پیامبران بودی. خداوند میان ما و تو و پیامبر و اولیایش در منازل برگزیدگان جمع کند که او مهربان ترین مهربانان است».
عباس را با حسین علیه السلام عهدی محکم و میثاقی ناگسستنی است. او با امام نور همراه است. او در راه دینش وفادارترین است و به حکم وفایی که هم چون خون در رگ هایش جاری است، تمام خطرها را به جان می خرد و از اهل بیت دفاع می کند و سختی های زمانه، نمی تواند او را از این خاندان والا مقام جدا سازد. وفاداری عباس علیه السلام الگوی همه انسان های آزادمردی است که شاگرد مکتب امامت اند.
حضرت عباس علیه السلام از کودکی با ولایت همراه و همگام بود، به نحوی که در کارهای مهم آنان، شریک و سهیم می گشت. در غسل پیکر امام حسن علیه السلام تنها کسی که حضرت ابا عبداللّه را همراهی کرد، عباس بود. همین همنشینی، موجب برقراری ارتباط روحی عجیبی بین این دو برادر شده بود، به نحوی که حضرت اباعبداللّه علیه السلام فراوان به حضرت عباس می فرمود: «فدایت گردم».
صبر و ایمان جدای از هم نیستند و صبر برای ایمان به منزله سر است برای بدن. از امتیازهای مهم حضرت عباس علیه السلام صبر او در برابر سختی ها و نامردی های روزگار است. ابوالفضل در پیچ و خم و فریبکاری زمانه، خم به ابرو نیاورد. او فرق خونین پدر را مشاهده کرد، صلح برادرش را با معاویه و مظلومیت حسینش را در کربلا می دید، ولی دم برنمی آورد و سکوت می کرد. حضرت ابوالفضل علیه السلام در تمام مراحل قیام خونین کربلا، سخنی که حاکی از بی تابی باشد بر زبان نیاورد. این مصیبت ها هم چون امواجی که بر صخره ای عظیم اصابت کند، خم به ابروی دلاور دشت کربلا نمی آورد.ایمانی که در دل عباس نهاده شده بود، از او شخصیتی ساخته بود که او را یکه تاز میدان صبر و استقامت می دانند و می نامند.
عباس علیه السلام دنیای فضیلت ها و کمالات است. ذاتش آیینه ای است که ویژگی های سه امام در او تجلی کرده است؛ چرا که او تربیت یافته مکتب آن سه امام و بهترین شاگرد آن مکتب است. شجاعت و ایمان را از پدر به ارث برده و از کودکی ادب در محضر ولایت را، در دامن مادر در جان خویش پرورش داده است. عباس دریای معرفت است و آموزگار عشق و وفا. خون او شجره طیبه دین را آبیاری کرد و دستانش اسلام را یاری نمود. سلام بر او باید که معدن بزرگی و آزادمردی است؛ سلام بر ابوالفضل، پدر فضیلت ها و نیکی ها.
منبع: پایگاه حوزه





بعثت حضرت محمد بن عبدالله (صلی الله علیه وآله وسلم) خاتم المرسلین و عید بزرگ مسلمین بر همگان مبارکباد ![]()

شبی كه جوشش صد مهر در گریبان داشت
چـــــنین حادثه ای در مشیمه پنهان داشت
زمیــن، به خود ز تب التهاب می لرزید
زمـــان، ز زایـــش نــوری به خویش می پیچید
موكــــــــــلان مشیــــــــت به كـــــــارگاه قدر
شـــــــــدنـــــــد، تا كه ببندند طرح نقش دگر

قضــــــــا گرفت قلم، تا كـــــــه بـر صحیفه نور
ظهــــــــــور نخبه ایجـــــــــــاد را، كند مسطور
ز عــــــــرش زمـــــــــره لاهوتیــان پرده نشین
نظــــــــــاره را بگشودند، دیده ســـــوی زمین
ز شــــــــوق، در رگ شـب خون نور جاری بود
بــــــــر آتشش قــــــــدم از تـــاب بیقراری بود
شبی عجب، كه همه جود بود و فیض و فتوح
شــــــــب شكفتن ایمان، شب گشایش روح
شبــــــــــی كه مطلع انـــــــوار نور سرمد بود
ظهـــور مصلح كل، بعثت محمـّـــد (ص) بود
منبع: سایت تبیان - محمود شاهرخی

«هفتمین دلیل خداوند»
«ای برآورنده درخت از میان ریگ و گل و آب و برآرنده شیر از میان سرگین و خون و ای برآرنده فرزند از میان پرده، ای برآرنده آتش از میان آهن و سنگ و ای... ! خلاصم کن از دست هارون».
این صدای زمزمه هفتمین برگزیده خداوند است که فضای وهمآلود زندان هارون را در برگرفته است.
خشت خشت این دیوارها، شبهای زیادی شاهد مناجات امام با خداوند بودهاند؛ کسی که رأفت و مهربانیاش حتی زندانبان را به نرمخویی واداشته بود.
روایت شده است که چون امام موسی کاظم علیهالسلام در حبس هارون، این دعا را خواند، بعد از آن که شب درآمد و وضو تازه کرد و چهار رکعت نماز گذاشت، هارون، خواب هولناکی دید، ترسید و دستور داد که آن حضرت را از زندان رها کردند؛ هرچند آزار و اذیتهای هارون نسبت به امام علیهالسلام تا آخرین روزهای عمر پر برکت حضرت، ادامه داشت.
او از تأثیر شگرف رهنمودهای روشنگرانه امام بر شیعیان خبر داشت؛ از این رو، حضرت را سالهای زیادی در زندان گرفتار کرده بود.
بیست و پنجمین روز رجب، مرثیه خوان داغ مردی است که هر لحظه زندگیاش، خنجری بود بر قلب آنان که نخل تناور امامت را سوخته میخواستند.
هفتمین پنجرهای که رو به دریا باز میشد و جزر و مدّ نگاهش، زمین و آسمان را به خضوع وا میداشت.
او که بر اسب خشم خویش، لگام زده بود و رود گذشت و مهربانیاش، همواره در دلها جاری بود.
اسطورهای که خواب را از چشمان پیر هارون الرشید ربوده بود و ستونهای حکومت سراسر ظلمش را به لرزه درآورده بود.
و سرانجام، هارون که میترسید با وجود امام علیهالسلام علیه او و حکومتش توطئهای صورت گیرد، با خرمای زهرآلود، امام را مسموم کرد و به شهادت رساند.
ای هفتمین دلیل خداوند در زمین!
ای آن که از دریای چشمانت، آرامشی شگرف میتراوید و لبخند مقدست، صبح را در ذرههای خاک منتشر میکرد! ما هنوز در مسیر نگاهت، آسمان را تجربه میکنیم و خاکسترنشین فراقت، آخرین روزهای رجب را مویه میکنیم.
سلام بر تو و سلام بر کاظمین، که چنین گوهری را در آغوش دارد! (۱)

«معصومه، تسلیت!»
به خیال خود تو را به اسارت گرفته بودند؛ غافل از اینکه آنها خود اسیر بودند؛ اسیر جهل و ناآگاهی و در غل و زنجیر ظلمت فرو رفته.
زندان، هنوز زمزمههای «سبوحُ قدوس» تو را در گوش دارد و خود شاهد است در قنوت خود چگونه از دیوارها و سقف سیاه زندان میگذشتی و آسمان را فتح میکردی.
زندان شاهد است، چگونه سجده تو را همچون پرندهای به باغهای سرسبز طراوت میبرد و بهشت، در تک تک آیههای روشن نگاهت جاری بود.
تنها زندان میداند.
جسم تو را به اسارت گرفته بودند، غافل از اینکه روح تو آزادانه و پرندهوار، زمین و آسمان را در هم مینوردید.
امروز تقویمها در سکوت خود فقدان تو را به سوگ نشستهاند.
معصومه علیهاالسلام در پایان انتظار خود، اشک بر گونهها دوانیده است.
کبوتران حرم دخترت، شور و شوق پرواز را از دست دادهاند و ماتم آن گنبد طلایی، آسمان را سیاه میکند.
معصومه جان! تسلیت!
چشمان زایر ما را ببین که به اشک نشسته است. صدای ما این بار، زیارتنامه را داغدارتر از همیشه میخواند.
دستهای ما ضریح تو را این بار، غمبارتر در آغوش میگیرد.
قم، از همه شهرها غمگینتر است.
امّا خوشا به حالش که برای تسکین این درد، تو را دارد. به تو تسلیت میگوید تا خود تسلّی یابد.
معصومه جان!
اشکهای ما را با دستان نوازشگرت پاک کن و سرهای ما را به دامان بگیر. (۲)
منبع: وبلاگ مجمع فرهنگی مذهبی احیای غدیر ساری ۱-معصومه داوود آبادی۲-محدّثه رضایی
تقدیم به همه ی مادران بزرگوار
بیا مادر که چشمان تو رنگ آسمان دارد
نشان از رنگ های آبی رنگین کمان دارد
بیا دستان سردم را به دست مهربانت گیر
که مهر پایدارت عالمی در این جهان دارد
تو یادم داده ای زان روزهای کودکی مادر
خدا در پشت بارانش گل رنگین کمان دارد
تو و دلبستگی های تو با بند دلت مادر
چو راز غنچه با بلبل هزاران داستان دارد
طنین نام تو معنای زیبایی این هستی
که هستی بیحضورت چهره ای بس ناگران دارد
خزان خستگی هایم ز من برگیر ای مادر
که رنگ سبز لبخندت بهاری جاودنا دارد
تو ای زیباترین لطف خداوند ای بهار من
خدا از آن تو هدیه، بهشتی جاودان دارد
توئی معراج عشق و خوبی و مهر و لطافت ها
به مادر بودن این دنیاچویک زهرا(س) نشان دارد
چه زیبا شد کلامم نام تو بردم به شعر خود
هنوز اندیشه از یادت بسی دیوان نهان دارد
بیا بوسه زنم بر خاک پایت نازنین مادر
که مهر تو به قلبم قدمتی بس جاودان دارد
شعر از اردشیر علیخانیان


اين مسئله آن وقت دنبالههاى خودش را، تبعات بسيار جانكاه خودش را در جوامع بشرى به وجود آورده: مسئلهى سست شدن بنيان خانواده - گزارشهاى تكاندهندهاى كه يك نمونهاش را يكى از خانمهاى محترم اينجا اشاره كردند - مسئلهى آمار گريهآور و تأسفبار تجارت زنان. امروز در دنيا طبق گزارشى كه داده شده است - كه اين گزارش به نظرم گزارش سازمان ملل است؛ گزارش يك مركز رسمى است - سريعالرشدترين تجارتهاى دنيا، تجارت زنان و قاچاق زنان است. بدترين كشورها هم در اين زمينه، چند تا كشورند؛ از جمله رژيم صهيونيستى است. زنان و دختران را با عنوان پيدا كردن كار و عنوان ازدواج و اين حرفها، از كشورهاى فقير، از آمريكاى لاتين، از برخى كشورهاى آسيا، از برخى كشورهاى فقير اروپا جمع ميكنند و ميبرند آنها را در شرائط بسيار سختى تحويل مراكزى ميدهند كه انسان از تصور آنها و نام آنها تنش ميلرزد. همهى اينها مبتنى است بر اين نگاه غلط، اين نامعادلهى ظالمانه در مورد جايگاه زن در جامعه. پديدهى كودكان نامشروع - كه بالاترين آمار كودكان نامشروع هم در آمريكاست - پديدهى زندگىهاى مشتركى كه بدون ازدواج انجام ميگيرد؛ يعنى در حقيقت نابود كردن كانون خانواده و محيط گرم و صميمى خانواده و بركات خانواده، محروم كردن بشر از اين بركات، اينها همه ناشى از مشكل اول است؛ بايد براى اين، يك فكرى كرد. بايد جايگاه زن را تعريف كرد و در مقابل منطق هوچيگرانهى غربى بجد ايستاد.
من يك وقتى گفتم؛ از من سؤال كردند كه شما در مقابل آنچه كه غربىها دربارهى مسئلهى زن در كشور ميگويند، چه دفاعى داريد؟ من گفتم: ما دفاع نداريم، ما هجوم داريم! ما در مسئلهى زن، از غرب طلبگاريم؛ ما مدعى غربيم؛ آنها هستند كه دارند به زن ظلم ميكنند، زن را تحقير ميكنند، جايگاه زن را پائين مىآورند؛ به اسم آزادى، به اسم اشتغال، به اسم مسئوليت دادن، آنها را مورد فشارهاى روحى، روانى، عاطفى و اهانت شخصيتى و شأنى قرار ميدهند؛ آنها بايد جواب بدهند. جمهورى اسلامى در اين زمينه يك مسئوليتى دارد. جمهورى اسلامى در مسئلهى زن بايد به طور صريح و بدون هيچ مجامله، حرف خودش را - كه عمدتاً اعتراض به نگاه غربى و اين نامعادلهى ظالمانهى غربى است - بگويد. با اين نگاه، آن وقت مسئلهى حجاب، مسئلهى نوع ارتباط زن و مرد، همه معنا پيدا ميكند. اين يك مسئله است.
مسئلهى بعدى - كه در قضيهى زن مشكل دومى است - مسئلهى خانواده است. نظر اسلام در باب خانواده و جايگاه زن در خانواده، نظر خيلى روشنى است. «المرأة سيّدة بيتها»؛(1) بزرگ خانه، زن خانه است؛ اين از پيغمبر اكرم است. جايگاه زن در خانواده، همانى است كه در گفتارهاى گوناگون ائمه (عليهمالسّلام) آمده: «المرأة ريحانة و ليست بقهرمانة».(2) در تعبيرات عربى، قهرمان يعنى كارگزار، پادو، يك خدمتگزار محترم. ميفرمايد: در داخل خانه، زن قهرمانه نيست؛ ريحانه است، گلِ خانه است. خطاب به مردان ميفرمايد: بهترين شما كسانى هستند كه بهترين رفتارها را با همسرانشان دارند. اينها نظرات اسلام است و از اين قبيل الى ماشاءاللَّه وجود دارد. ولى در عين حال تحقق خواستهى اسلام در خانواده، يك امرى است كه با اين بيانات تمام نميشود، حل نميشود؛ احتياج به پشتوانهى قانونى، پشتوانهى اجرائى و ضمانت اجرائى دارد؛ و اين كار بايد انجام بگيرد. اين كار در طول سالهاى متمادىِ گذشته انجام نگرفته است. خانوادههائى كه متدين بودند، مردانى كه از اخلاقِ خوب برخوردار بودند و پايبندىهاى شرعى داشتند، ملاحظاتى كردند؛ اما در مواردى كه اين خصوصيات نبوده، اين ملاحظات نشده؛ به زن در داخل خانواده ظلم شده.
***


من لازم است عرض بكنم؛ اين همسران مجاهدان راه حق و مبارزان و سرداران و مادران آنها حقيقتاً آيتى هستند از صبر و مقاومت. شرح حال اينها را كه انسان نگاه ميكند و ميخواند، رنجهاى اينها را كه ملاحظه ميكند - البته بانوانى كه قبل از انقلاب همسر مبارزينى بودند كه سختىهائى را تحمل ميكردند، نمونههائى هم در آنجا ديده ميشد؛ ليكن نمونههاى كامل در دورهى دفاع مقدس بود - مىبيند اين همسران چه كشيدند، اين مادران چه كشيدند. اينها فرزندان را فرستادند جبههها؛ بسيارى از آنها شهيد شدند، جانباز شدند و اين اسوههاى صبر و مقاومت مثل كوه، استوار ايستادند. اين در عرصهى مسائل معنوى و انسانى. در عرصهى مسائل سياسى و در عرصهى مسائل علمى هم كشور بحمداللَّه پيشرفت فوقالعادهاى داشته است. اين همه زنان دانشمند، استاد در رشتههاى مختلف علمى، در علوم حوزوى، در علوم دانشگاهى - كه نمونهاى از آنها خوشبختانه شما حضار محترم هستيد كه در اينجا حضور داريد - همه نشاندهندهى موفقيت جمهورى اسلامى است. نگاه من، اين نگاه است. اين نگاه، دل را به آينده اميدوار ميكند. ما با همين حركت و با همين شتاب انشاءاللَّه پيش برويم، قطعاً خواهيم توانست بر فرهنگ غلط غربى و رائج در دنيا فائق بيائيم. بايد كار كرد، بايد تلاش كرد، بايد دنبالگيرى كرد. نگاه، نگاه خوشبينانه است؛ منتها اين نگاه خوشبينانه نبايد مانع بشود از اينكه ضعفها را ببينيم. ما درجاتى پيش رفتيم، اما اى بسا ده برابر اين ممكن بود پيش برويم. آنچه كه موجب شد نتوانيم در آن حد جلو برويم، همين ضعفها و مشكلاتى است كه وجود داشته؛ كه شما به بعضى از آنها اشاره كرديد، و مشكلات ديگرى هم وجود داشته كه بايد برطرف شود.
آنچه كه من ميخواهم در پايان عرايضم عرض كنم، اين است كه عمدهى كار را خود بانوان بايد انجام بدهند. شما هستيد كه ميتوانيد فكر كنيد، انديشهورزى كنيد، مطالعه كنيد، معضلات را در مقام نظر و انديشه حل كنيد و در مقام عمل راهكار اجرائى ارائه بدهيد. اين، كار را بسيار آسان و نزديك خواهد كرد. البته در اين جلسه بانوان محترم پيشنهادهائى هم دادند؛ بعضى از اينها كاملاً عملى است و دم دست است و ميشود اجرا كرد، اقدام كرد، براى بعضى هم ميتوان زمينهسازى كرد.
به هر حال اميدواريم انشاءاللَّه جامعهى زنان كشورمان جزو موفقترين جوامع باشند و دختران جوان ما انشاءاللَّه بتوانند در اين زمينهاى كه شما به وجود آورديد، گامهاى بلندترى بردارند و روزبهروز انشاءاللَّه به اهداف عاليهى اسلامى نزديكتر شويم. انشاءاللَّه اين جلسه هم بركات خودش را در اين عرصه باقى خواهد گذاشت.
والسّلام عليكم و رحمةاللَّه و بركاته
1) نهجالفصاحة، ص 614
2) نهجالبلاغه، نامهى31
3) تحريم: 10
4) تحريم: 11
5) تحريم: 12
6) تحريم: 10
نمازی سرخ
نشسته ام به گذرگاه ناگهانی سرخ
در انتظار خطر ، زیر آسمانی سرخ
نشسته ام که بچینم عبور توفان را
ز جاده های اساطیری زمانی سرخ
بر آن سرم که بخوانم نمازی از آتش
اگر که شعله بگوید ، شبی اذانی سرخ
تمام هستی من ، دفتری غزل – آتش
و سهم من ز تمام جهان ، زبانی سرخ
خدا کند دل من در صف خطر باشد
شبی که واقعه می گیرد امتحانی سرخ
در انتهای حماسی ترین شب تاریخ
ظهور می کند آن مرد آسمانی ، سرخ
به قاف خوف و خطر ، تا ظهور آن موعود
خدا کند دل من ، منتظر بمانی سرخ
رضا اسماعیلی – مجموعه شعر آسمانی ها – موسسه ی فرهنگی و انتشاراتی پازینه – چاپ اول1381