تبليغاتX
زبان سرخ قناری
دغدغه ی کنکوری ها
یکشنبه 25 دی1390 | شبگیر

نكات كليدي كنكور:

ـ " كنكور رو كي مياره؟ "

ـ " اونكه تست خوب ميزنه! "

من شب و روز درس مي خونم

تا پشت كنكور نمونم!

ـ " تست كي بيشتر ميزنه؟ "

ـ " هر كي كه كلاس ميره! "

كلاس و تست و كنكور

من شب و روز درس ميخونم

تا پشت كنكور نمونم

ـ " كي كلاس بيشتر ميره؟ "

ـ " اونكه پول بيشتر ميده! "

پوله و كلاس٬ تست و كنكور

من شب و روز درس ميخونم

تاپشت كنكور نمونم!

ـ " ديپلم رو كي ميگيره؟ "

ـ " هر كي دلش خوشه! "

دله و ديپلم٬ پول و كلاس٬ تست و كنكور

من شب و روز درس ميخونم

تاپشت كنكور نمونم!

زندگي كنكوره عزيز

از برد و باختش نگريز

دل رو بده به آسمون

اسير غصه ها نمون

يكي(خدا) هميشه با تو هست

مثل صدا مثل نفس

* * *

پس از مدتي جدايي از وبلاگ عزيزم ٬ و به واقع ٬ به سكوت وا داشتن "زبان سرخ قناري" ٬ امروز خيلي دلم گرفت و تصميم گرفتم غيبت طولاني خودم در سنگر مجازيم رو توضيح بدم!!  "كنكور" اين غول بي شاخ و دُم  دست و پاي همه ي پشت كنكوري ها من جمله بنده ي حقير رو بسته! خواستم مطلبي بذارم كه هم دل خودم خنك شه هم ساير همرزمان عزيزم كه اميدوارم همگي امسال ديگه قبول شيم چه سال اول باشه چه دوم ٬ چه سوم ٬ چهارم ٬ پن... !!!؟!!!

بگذريم امیدوارم شما هم مثل من از سوز دل این شعر قشنگ رو با نکات کلیدیش فهمیده باشید:

بحث بین دو نفر سر رمز موفقیت در کنکوره. نفر سوم که من نوعیه نتیجه ای تلفیقی از گفتگوی دو نفر اول میگیره و نکات کلیدی حرفاشونو یاد داشت میکنه! و مدام با خودش تکرار میکنه که من ناچارم شب و روز درس بخونم نه برای شریف و خواجه نصیر و امیر کبیر و تهران و اصفهان و مشهد بلکه برای اینکه لااقل پیام نوری ٬ دهات کوری ٬ چیزی قبول شم مبادا بلاهای خانمان سوزی مثل افسردگی مزمن ٬ سیگار٬ و انواع مخدر یا از طرفی نظام وظیفه(اجباری) ٬ پس گردنی بابا که:بیا برو سر مغازه تو از اولم به درد... ٬ سرکوفت فک و فامیل ٬ و یا خطر آمدن خواستگ...

و اما نکات کلیدی موفقیت:

دله و دیپلم٬ پول و کلاس٬ تست و کنکور

همراهی دل و امید و انگیزه برای درس خوندن و خسته نشدن و پشتکار٬ مهمترین کلیده!

دیپلم که درد خیلی هاست! گرفتنش برای بعضی ها کار حضرت فیله! مخصوصا اگه معلم های خوبی نداشته باشی و از سر کلاس چیزی عایدت نشده باشه! بدبختیش عدل سر کنکوره! اول سر ثبت نام که تا دیپلمتو قاب کرده نشون ندی تو کنکور راهت نمیدن بعدم سر خوند واسه کنکور که یه دفعه میبینی هیچی بارت نیست و باید از اول کتابا رو شخم بزنی!حالا بیا و التماس این و اون رو بکن که کتابای سوزونده و پاره پوره از سر دق دلیت٬ برگرده توی ذهنت! تازه وقتی میشینی سر جلسه اول بیچارگیته! یکی دو تا ۴تا ۸تا ۲۳ تا سوالو که نزده یا الکی زده بگذرونی یاد معلمهای نازنینت می افتی که نصیحت میکردن: اینجوری باشه کنکور که سهله از پس دیپلمتم بر نمیای! و اونوقته که از شدت غصه یه دفعه چشم باز میکنی میبینی مراقب ها برات آب قند آوردن!

پولو که دیگه حرفشو نزن اصلا از کلاس ها و کتابها و آزمونهای گاج و قلم چی و گزینه ۲ و علوی و ماهان و هامون و کانون و مرکز و محور و عدسی واگرا و سیگمای آ إن همگرا به صفر و... که بگذری ٬ واسه ی رفتن تا کتابخونه و برگشتن اونم هر روز٬ حتی با اتوبوس و مترو هم در ماه کلی پول میخوای که نداشتنش واسه یه کنکوری عذابه!

کلاس... دو جوره کلاس های مدرسه اگه حضوری باشه و حسابی ٬ برگذار بشه و کتابی و کلاس های همون کانون و هامونها که اونم اگه ساختمون درست و حسابی تمیز و بدون سوسک و موش و نم داشته باشه اگه استاد به جای حرف های سیاسی و زیادی درس بده و فرمولهای فیزیکو درس بده و اثبات کنه و مفهومی کنه به جای حذف کردن و اگه پولهای گزاف شک و شبهه دار نگیرن واگه... بذار نگم این یکی رو که در شأن شما نیست!!!

و رسیدیم به کلید قشنگ موفقیت که شب و روز ما کنکوری هاست و خورد و خوراکمون و حتی خوابشم میبینیم که البته دم کنکور دیگه پیدا نمیشه مگر اینکه رأس ساعت۶ صبح در کتابخونه منتظر مسئول کتابخونه باشی و به همراه عده ای دیگه سر کتاب تست دعوا کنید!

دیگه از تشویق و همکاری خانواده و کمک و برنامه ریزی مشاور و رفیق شفیق مشفق و مشوق و تغذیه ی سالم و استراحت خوب و به موقع و... دیگه نمیگم که اشک و آه و فغانمون در میاد!!!

در آخر با اینکه از موندن پشت کنکور خیلی دلگیرم ولی این شعر قیصر امین پور رو با همه ی وجود به رتبه های برتر کنکور که حقیقتا حقشونه بخاطر شب و روز درس خوندن و تلاش بی وقفشون و البته درستی و درستکاری و توکلشون به خدا:

اما...

        با اینهمه...

                    تقصیر من نبود!

  که با این همه...

             با این همه امید قبولی٬

                            در امتحان ساده ی تو رد شدم

                اصلا نه تو٬ نه من!...

      تقصیر هیچ کس نیست

از خوبی تو بود٬

               که من

                     بد شدم!

لینک ثابت
ولادت سردار علقمه
دوشنبه 20 تیر1390 | شبگیر

ولادت با سعادت باب الحوائج حضرت عباس(ع) وروز جانباز بر همگان مبارکباد

السلام علیک یا قمر بنی هاشم(ع)

شجره طیبّه

عباس، شجره طیبه ای است که ریشه در اعماق سرزمینی پاک و نمونه دارد. ریشه های این درخت، از منابعی تغذیه می کند که سرشار از کرامت و مجد و بزرگواری است. پدر بزرگوارش، کسی است که زادگاهش خانه خداست. او وصیّ پیامبر صلی الله علیه و آله و همسر حضرت زهرا علیهاالسلام بانوی بانوان همه عالَم است. مادرش ام البنین، فاطمه کلابیه، از شخصیت های کم نظیر جهان اسلام است. او زنی بلندمقام و عارف به حق اهل بیت، خالص و پاک در رفتار و گفتار و اخلاق بود. به همین دلیل، شایستگی همسری حضرت علی علیه السلام را پیدا کرد. ادب آن بانو چنان والاست که بعد از ازدواج با حضرت علی علیه السلام ، از حضرت خواست تا او را فاطمه خطاب نکند، چون فرزندان حضرت زهرا علیهاالسلام به یاد مادرشان می افتند؛ از این رو، او را امّ البنین نامیدند.

میلاد ماه

هنگام تولدِ ماه است؛ ماه بنی هاشم که خودْ ماه هستی است. علی علیه السلام را به ولادت نوزاد بشارت دادند، فورا به خانه رفت و فرزند دلبند را در آغوش گرفت و پیشانی اش را بوسه زد و در اجرای مراسم دینی، در گوش راستش اذان و در گوش چپش اقامه گفت. نخستین آهنگی که پرده گوش نوزاد را نواخت، آهنگ توحیدیِ امیر مؤمنان بود، آن هم با کلمات اللّه اکبر، اشهد ان لا اله الّا اللّه . این کلمات مقدس، خلاصه رسالت همه پیامبران و آهنگ جان همه پرهیزکاران است که در اعماق وجود فرزند نفوذ می کند و تمام وجودش را فرامی گیرد؛ کلماتی که زندگی اش را با آن ها آغاز کرد و استمرار بخشید و سرانجام در راه آن، هم سر و دست داد و هم جان عزیز خویش را خالصانه تقدیم نمود.

نامگذاری

امیر مؤمنان، علی علیه السلام مظهر عقل وعاطفه و ایمان پاک است. طبعا او همان طور که در موقع انتخاب همسر گرایش های خود راملحوظ می دارد، در موقع نامگذاری فرزند نیز دیدگاه خود را آشکار می کند. نوزاد همان است که پدر می خواهد و پدر هم آرمان های خداپسندانه خود را در سیمای نورانی قمر بنی هاشم می خواند و به همین جهت، نامش را عباس می نهد؛ چرا که می داند این کودک، همان دلاورمرد آینده و همان قهرمان و پهلوان رزمنده ای است که هرگز روی خوش به اهل باطل نشان نمی دهد. بدون شک، خشمناک در برابر باطل، شاداب در برابر حق و حقیقت است. علی علیه السلام از این دو صفت متضاد، همان را برگزید که یگانه آرزو و منتهای امید و آرمانش بود. قمر بنی هاشم، در برابر قوای اهریمنی دشمنان اهل بیت خشمناک بود و به سر کرده ها و بزرگان آن ها فرصت نمی داد که نفس بکشند و خود را برای حمله یا دفاعی آماده سازند.

بنده نیک

یکی از کنیه های حضرت، عبد صالح است. امام صادق علیه السلام در زیارتی که ابو حمزه ثمالی نقل کرده، در خطاب به او می فرماید: «السلام علیک ایّها العبد الصالح». عالی ترین مرتبه یک انسان کامل، همین است که به درجه و مرتبه ای برسد که بتوان او را بنده صالح نامید؛ زیرا بنده صالح کسی است که همه صلاحیت ها در وجود او جمع است؛ هم چنان که یکی از القاب امام هفتم حضرت موسی بن جعفر علیه السلام نیز همین لقب بوده است.

در مکتب سه امام

حضرت عباس در محیطی الاهی پرورش یافت، تا برای پذیرفتن مسؤولیتی خطیر آماده گردد. اسلام ناب در کودکی از سرچشمه ولایت، یعنی پدرش در جان او نشست. تربیت او به قدری برای حضرت امیر علیه السلام اهمیت داشت که حتی مشاغل سنگین و پر مسؤولیت خلافت، حضرت را از این امر بازنمی داشت. از طرفی برادرانش، امام حسن و امام حسین علیهم السلام ، که هر دو نوه های پیامبر و وارث علم لدّنی بود و بعد از پدر، الگوی تمام عیار تربیتی حضرت ابوالفضل به شمار می آمدند. بنابراین، تمام لحظات عمر عباس، زیر نظر و عنایت بیت مقدس وحی و عصمت و طهارت سپری گشت.

طائر بهشت

مقام حضرت عباس چنان بالاست که امام زین العابدین علیه السلام در وصفِ آن چنین می فرماید: «خدای رحمت کند عباس را، برادر خویش را برگزید و جان خویش را فدای برادر کرد تا هر دو دست او جدا گشت و خداوند به جای دست ها، دو بال به وی بخشید که با فرشتگان در بهشت پرواز کند؛ چنان که جعفر بن ابی طالب و عباس را در روز قیامت و نزد خدای تعالی منزلتی است که شهدا حسرت آن را می خورند».

وارث پدر

در جنگ خندق پیامبر خدا صلی الله علیه و آله به هنگام رو به رو شدن امیر مؤمنان علیه السلام با عمرو بن عبدود فرمود: «همه ایمان در برابر همه کفر ظاهر شده است». روز عاشورا هم با حضور عباس در برابر جبهه دشمن، همه ایمان در برابر همه شرک ظاهر شد. مردی که امام حسین علیه السلام او را بازوی توانای خود و شیرازه انسجام بخش سپاه خود می داند، همه ایمان است.

گوشه ای از زیارت نامه حضرت عباس علیه السلام

در زیارت نامه حضرت عباس علیه السلام که امام صادق علیه السلام آن را انشا نموده است، چنین می خوانیم: «شهادت می دهم که تو در راه اخلاص، فراوان پیش رفتی و هر چه در توان داشتی بخشیدی. خداوند تو را در میان شهیدان برانگیزاند و روحت را با ارواح سعادت مندان قرار دهد و وسیع ترین منزل و برترین غرفه بهشت را به تو دهد و یادت را در آسمان ها بلندی بخشد و تو را با پیامبران و شهیدان و صالحان، محشور کند که این ها دوستانی نیکویند. شهادت می دهم که تو سست و ناتوان نشدی و در کار خود بصیرت داشتی و به صالحان اقتدا کردی و پیرو پیامبران بودی. خداوند میان ما و تو و پیامبر و اولیایش در منازل برگزیدگان جمع کند که او مهربان ترین مهربانان است».

وفاداری

عباس را با حسین علیه السلام عهدی محکم و میثاقی ناگسستنی است. او با امام نور همراه است. او در راه دینش وفادارترین است و به حکم وفایی که هم چون خون در رگ هایش جاری است، تمام خطرها را به جان می خرد و از اهل بیت دفاع می کند و سختی های زمانه، نمی تواند او را از این خاندان والا مقام جدا سازد. وفاداری عباس علیه السلام الگوی همه انسان های آزادمردی است که شاگرد مکتب امامت اند.

ارتباط روحی با حسین علیه السلام

حضرت عباس علیه السلام از کودکی با ولایت همراه و همگام بود، به نحوی که در کارهای مهم آنان، شریک و سهیم می گشت. در غسل پیکر امام حسن علیه السلام تنها کسی که حضرت ابا عبداللّه را همراهی کرد، عباس بود. همین همنشینی، موجب برقراری ارتباط روحی عجیبی بین این دو برادر شده بود، به نحوی که حضرت اباعبداللّه علیه السلام فراوان به حضرت عباس می فرمود: «فدایت گردم».

اسوه صبر

صبر و ایمان جدای از هم نیستند و صبر برای ایمان به منزله سر است برای بدن. از امتیازهای مهم حضرت عباس علیه السلام صبر او در برابر سختی ها و نامردی های روزگار است. ابوالفضل در پیچ و خم و فریبکاری زمانه، خم به ابرو نیاورد. او فرق خونین پدر را مشاهده کرد، صلح برادرش را با معاویه و مظلومیت حسینش را در کربلا می دید، ولی دم برنمی آورد و سکوت می کرد. حضرت ابوالفضل علیه السلام در تمام مراحل قیام خونین کربلا، سخنی که حاکی از بی تابی باشد بر زبان نیاورد. این مصیبت ها هم چون امواجی که بر صخره ای عظیم اصابت کند، خم به ابروی دلاور دشت کربلا نمی آورد.ایمانی که در دل عباس نهاده شده بود، از او شخصیتی ساخته بود که او را یکه تاز میدان صبر و استقامت می دانند و می نامند.

پدر فضیلت ها

عباس علیه السلام دنیای فضیلت ها و کمالات است. ذاتش آیینه ای است که ویژگی های سه امام در او تجلی کرده است؛ چرا که او تربیت یافته مکتب آن سه امام و بهترین شاگرد آن مکتب است. شجاعت و ایمان را از پدر به ارث برده و از کودکی ادب در محضر ولایت را، در دامن مادر در جان خویش پرورش داده است. عباس دریای معرفت است و آموزگار عشق و وفا. خون او شجره طیبه دین را آبیاری کرد و دستانش اسلام را یاری نمود. سلام بر او باید که معدن بزرگی و آزادمردی است؛ سلام بر ابوالفضل، پدر فضیلت ها و نیکی ها.

منبع: پایگاه حوزه

لینک ثابت

ولادت با سعادت آقا امام حسین (ع) برعاشقان حضرتش مبارکباد

 

      اي اتصال نوري ما تا خدا حسين(ع)!

                                                            بي تو نبود خلقت ما كيميا حسين(ع)!

        اي نور تو امانت اصلاب شامخه

                                                       گشتي شهود خلق وعيان شدخدا حسين(ع)!

         دنيا و آخرت به جمالت جلا گرفت

                                                       عالم حجاب محض و تو بدر الدجا حسين(ع)!

     روشن تر از درخشش خورشيد مشرقين

                                                        در جان ماست نور جمال شما حسين(ع)!

        تسليم عشق هول قيامت نمي چشد

                                                        اي سايه ي ولاي تو تاييد ما حسين(ع)!

          بي تو بشر قابل ذكر و ثنا نبود

                                                         تو آمدي و شد گل ما بر ملا حسين(ع)!

      خيل ملك به طينت ما سجده كرد وگفت

                                                       مسجود ماست آيه اي از هل اتا حسين(ع)!

    هر جا كه هست نور خدا سجده واجب است

                                                        آري به پيشگاه خدا سجده واجب است

السلام علیک یا ابا عبد الله الحسین

 

         بي تو اله نور پرستش نمي شود

                                                           رب جلي بدون تو كرنش نمي شود

          اي باطن حقايق واسرار لو كشف

                                                        در ذات دين بجز تو سفارش نمي شود

        دستي نمي رسد به تو الا المطهرون

                                                         بي دست تو تكامل و جوشش نمي شود

         عشق حقيقي دل مومن ولاي تست

                                                          با تو خيال عشق مشوش نمي شود

          اي صورت گذشته و آينده دست تو

                                                         بي پاسخت ز نزد تو پرسش نمي شود     

          هرگز پيمبري به مقام پيمبري

                                                         بي اشك روضه ي تو پذيرش نمي شود

       اي ساقي سبوي شهادت اراده كن

                                                        جان را اراده كن كه به كوشش نمي شود

امام حسين (ع)

     آن ساغري كه پرده ي پندار مي درد

                                                          ما را ز خويش تا به سر دار مي برد

    دل را شعاع جلوه ي جانان عوض كند

                                                          غم را نگاه مست طبيبان عوض كند

    مستي كجا و باده ي هجده عيار عشق

                                                         جان را پي امام شهيدان عوض كند

   عشقت چو پيش دوزخيان عرضه ميشود

                                                         صدها زهير خيمه به رضوان عوض كند

         اي از  نسيم يكدم تو نو بهار ها

                                                         نامت مسير گردش طوفان عوض كند

       ما از ره تراجمه الوحي مي رويم

                                                          دل را صداي ناطق قرآن عوض كند

السلام علیک یا حسین بن علی(ع)

     آن را كه از مسير تو بيرون نهد قدم

                                                       هر روز رنگ چهره ي ايمان عوض كند

        باور نمي كنيم به جز بِر والدين

                                                         نيكي به تو مسير گناهان عوض كند

          رفتار تو معلم رفتار انبياست

                                                           گفتار تو ملين دلهاي اولياست

       اي گاهواره ي تو همان كشتي نجات

                                                         ما را رسان به ساحل سرخابي فرات

          جبريل در ترنم لالايي تو ديد

                                                         مادر گرفته بود به نجواي كربلات

لینک ثابت

بيانات مقام معظم رهبری(مدظله) در ديدار مسئولان نظام در روز عید مبعث

بسم‌الله‌الرّحمن‌الرّحيم

 تبريك عرض ميكنم اين عيد بزرگ و اين روز شريف را به حضار محترم اين مجلس، مسئولان محترم كشور، سفيران محترم كشورهاى اسلامى و به عموم ملت عزيز ايران و به امت بزرگ اسلامى و به همه‌ى جامعه‌ى بشريت.

 اگر عظمت و اهميت ايام به اين باشد كه خداى متعال لطفى را در روزى بر بشريت نازل كرده باشد، يقيناً روز مبعث عظيم‌ترين و مهمترين همه‌ى روزهاى سال است؛ چون نعمت بعثت و برانگيختن پيامبر اعظم براى بشريت از همه‌ى نعمتهاى الهى در طول تاريخ بزرگتر است. بنابراين ميتوان به‌جرأت اين را گفت كه روز مبعث، برترين و بزرگترين و پربركت‌ترين روزهاى همه‌ى ايام سال است. خاطره‌ى آن روز را بايد گرامى بداريم و عظمت آن حادثه را در نظرمان مجسم كنيم.

 اميرالمؤمنين (عليه الصّلاة و السّلام) فرمود: «ارسله على حين فترة من الرّسل و طول هجعة من الأمم»؛ بعثت در هنگامى اتفاق افتاد كه دوران طولانى‌اى بود بشريت از حضور انبياى الهى محروم بود. از ظهور حضرت عيسى حدود ششصد سال ميگذشت. صدها سال بود كه بشر در ميان خود سفير الهى نديده بود. نتيجه چه بود؟ «و الدّنيا كاسفة النّور ظاهرة الغرور»؛(1) دنيا تاريك بود، ظلمانى بود، معنويت رخت بربسته بود، بشر در جهالت و گمراهى و غرور به سر ميبرد. در يك چنين شرائطى، خداى متعال پيغمبر را فرستاد.

 نبى مكرم، آن عنصر شايسته‌اى بود كه براى يك چنين حركت عظيمى، براى طول تاريخ بشريت، خداوند او را آماده كرده بود. لذا توانست در طول بيست و سه سال يك جريانى را به راه بيندازد كه اين جريان با همه‌ى موانع، با همه‌ى مشكلات، تا امروز تاريخ را جلو رانده و پيش برده است. بيست و سه سال، زمان كوتاهى است. سيزده سال از اين مدت هم با مبارزاتِ غريبانه گذشت. در مكه اول با پنج نفر و ده نفر و پنجاه نفر شروع شد و جمعيت معدودى در زير فشارهاى طاقت‌فرساى دشمنان متعصب، كور و جاهل توانستند مقاومت كنند. ستونهاى مستحكمى ساخته شد براى اينكه جامعه‌ى اسلامى و تمدن اسلامى بر روى اين ستونها قرار بگيرد. بعد هم خداوند متعال شرائطى را پيش آورد كه پيغمبر توانست به مدينه هجرت كند و اين نظام و اين جامعه را به وجود بياورد و اين تمدن را پى‌ريزى كند. همه‌ى مدتى هم كه پيغمبر اكرم اين نظام نوپا را پرداخت، ساخت، آماده كرد و پيش راند، ده سال شده است؛ يعنى يك مدت كوتاه. يك چنين حوادثى معمولاً در طوفان امواج حوادث دنيا گم ميشود، از بين ميرود، فراموش ميشود. ده سال خيلى مدت كوتاهى است؛ اما در همين مدت پيغمبر اكرم توانست اين نهال را غرس كند، آبيارى كند، وسيله‌ى رشد و نمو آن را فراهم كند؛ يك حركتى را ايجاد كند كه اين حركت يك تمدنى را آفريد و اين تمدن بر اوج قله‌ى تمدن بشرى در دوران مناسب خود قرار گرفت. يعنى در قرن سوم و چهارم هجرى، در همه‌ى دنياى آن روز، با سابقه‌ى تمدنها، با حكومتهاى مقتدر، با ميراثهاى گوناگون تاريخى، هيچ تمدنى به عظمت و رونق تمدن اسلامى مشاهده نشده است؛ اين هنر اسلام است.

 و اين در حالى است كه از بعد از دوران نبى مكرم اسلام، از بعد از همان دوران ده‌ساله، حوادث گوناگون و تلخى هم براى امت اسلامى به وجود آمد؛ موانع به وجود آمد، اختلافات به وجود آمد، درگيرى‌هاى داخلى پيدا شد. با همه‌ى اينها، انحرافاتى كه در طول زمان به وجود آمد، ناخالصى‌هائى كه در جريان اسلام پيدا شد و رشد كرد، پيام پيغمبر اكرم و پيام بعثت در طول سه چهار قرن توانست آن عظمت را به وجود بياورد كه همه‌ى دنيا و همه‌ى تمدنهاى امروز مديون آن تمدن قرن سوم و چهارم هجرى مسلمانان است. اين يك تجربه است.

 بشريت اگر بينديشد و انصاف را رعايت كند، تصديق خواهد كرد كه نجات بشر و حركت بشر به سوى كمال، به بركت اسلام ممكن خواهد شد و لاغير. ما مسلمانها قدرناشناسى كرديم؛ ما نمك خورديم و نمكدان را شكستيم؛ ما قدر اسلام را ندانستيم؛ ما پايه‌هائى را كه پيغمبر اكرم براى بناى جوامع برجسته و متكامل انسانى بناگذارى كرده بود، در ميان خود نگه نداشتيم؛ ما ناشكرى و ناسپاسى كرديم و چوبش را هم خورديم. اسلام اين توانائى را داشت و دارد كه بشريت را به سعادت برساند، به كمال برساند و از لحاظ مادى و معنوى او را رشد دهد. اين پايه‌هائى كه پيغمبر گذاشتند - پايه‌ى ايمان، پايه‌ى عقلانيت، پايه‌ى مجاهدت، پايه‌ى عزت - پايه‌هاى اصلى جامعه‌ى اسلامى است.

 ايمانمان را در دلهاى خود و در عمل خود تقويت كنيم؛ از خرد انسانى، كه هديه‌ى بزرگ الهى به بشر است، استفاده كنيم؛ جهاد فى‌سبيل‌الله را  چه در ميدانهاى نبرد نظامى، آن وقتى كه لازم باشد؛ چه در ميدانهاى ديگر، ميدان سياست، ميدان اقتصاد و ديگر ميدانها - دنبال كنيم و حس عزت و كرامت انسانى و اسلامى را براى خودمان مغتنم بشماريم.

 اينها وقتى در يك جامعه‌اى زنده بشود، اين جامعه همان حركت اسلامى را، همان خط نبى معظم اسلام را يقيناً دنبال خواهد كرد. به بركت پيام اسلام، به بركت نداى امام بزرگوار، ما ملت ايران توانستيم بخشى از آن را در زندگى خودمان تحقق ببخشيم؛ آثار و ثمراتش را داريم مشاهده ميكنيم.

 امروز دنياى اسلام متوجه شده است. اين حركاتى كه امروز در برخى كشورهاى شمال آفريقا و منطقه‌ى خاورميانه مشاهده ميشود، همان استفاده و استضائه‌ى از نور اسلام و استفاده‌ى از جهتگيرى دست مبارك پيغمبر اكرم است. لذاست كه آينده‌ى اين منطقه، آينده‌ى اين كشورها، به توفيق الهى، به حول و قوه‌ى الهى، آينده‌ى روشنى است.

 غربى‌ها بيخود لجاجت ميكنند، بيخود بر مواضع غلط خودشان پافشارى ميكنند. آنچه امروز در مصر و در تونس و در برخى كشورهاى ديگر به جريان افتاده است و مشاهده ميشود، معنايش اين است كه تاريخ اين منطقه ورق خورده است و فصل جديدى شروع شده است. آن موازنه‌ى غلطِ ظالمانه‌اى كه از صد سال پيش، صد و پنجاه سال پيش، مستكبران غربى، مستعمران غربى در اين منطقه به وجود آورده بودند و ميخواستند اين را حاكم بر سرنوشت اين منطقه‌ى عظيم و حساس بكنند، به هم خورده است؛ فصل جديدى شروع شده است.

 البته امروز قدرتهاى مستكبر غربى جان‌سختى به خرج ميدهند؛ نميخواهند در مقابل اين واقعيت بزرگ و غيرقابل انكار تسليم شوند كه ملتهاى منطقه بيدار شدند، ملتهاى منطقه به اسلام برگشته‌اند؛ ليكن حقيقت همين است. نفس اسلامى در كشورهاى مسلمان دميده شده است. وابستگان و حكام دست‌نشانده‌ى آمريكا و غرب با اين ملتها كارى كردند كه اين ملتها احساس كردند كه جز قيام، جز حركت عظيم عمومى، جز انقلاب، راهى در مقابل آنها نيست؛ لذا قدم در اين راه گذاشتند و دارند پيش ميروند. اين حركتها يقيناً به نتيجه خواهد رسيد.

 البته غربى‌ها خيلى تلاش ميكنند. امروز همه‌ى دستگاه‌هاى تبليغاتى و سياسى و اقتصادى آمريكا و بعضى از مزدورانشان در اين منطقه به كار افتاده است تا اين انقلابهاى مردمى را، اين قيامهاى بزرگ را از مسير اصلى منحرف كنند؛ جنبه‌ى اسلامى آن را مخفى كنند، مكتوم كنند، انكار كنند؛ كسانى را پيدا كنند كه با فريب مردم بر سر كار بيايند و همه‌ى معادله‌ها را باز دوباره به نفع غرب برگردانند. اين تلاشها را دارند ميكنند، ليكن فايده‌اى ندارد؛ ملتها بيدار شده‌اند. وقتى ملتى بيدار شد، وقتى ملتى وارد عرصه شد، جان خود را كف دست گرفت و آمد، ديگر نميشود او را برگرداند، نميشود او را فريب داد. ما اميدواريم اين مسير دشوار ملتهاى مسلمانِ قيام كرده و آنهائى كه اين زمينه در آنها هست، ان‌شاءالله ادامه پيدا كند و اين مسير هرچه كوتاه‌تر شود. نتيجه قطعى است؛ راه ممكن است طولانى باشد، ممكن است كوتاه باشد.

 امروز آمريكائى‌ها به كمك صهيونيستها، به كمك برخى از همپيمانان و مزدوران خودشان در منطقه تلاش ميكنند اين انقلابها را منحرف كنند، بر اينها مسلط شوند، بر روى امواج اينها سوار شوند؛ ليكن فايده‌اى ندارد. البته براى ملتها دردسر درست ميكنند - اين دردسرها طبيعى است - اختلاف ايجاد ميكنند؛ ما همه‌ى اين چيزها را تجربه كرده‌ايم. در انقلاب ما هم اختلاف ايجاد كردند، نفوذ پيدا كردند، اقوام را به جان هم انداختند، درگيرى‌هاى داخلى درست كردند، يك دشمن خارجى را تحريك كردند كه به ما حمله‌ى نظامى كند، لشكركشى كند؛ اينها همه اتفاق افتاد، اما ملت ايستاد، راه را با قدرت ادامه داد، بر همه‌ى اينها فائق آمد، بعد از اين هم فائق خواهد آمد. بنابراين، اين مشكلات هست.

 امروز مشاهده ميكنيد در مصر، در جاهاى ديگر، اختلافات داخلى ايجاد ميكنند، درگيرى ايجاد ميكنند، يقيناً سلسله‌ى ترورها و فتنه‌انگيزى‌ها را به راه خواهند انداخت. علاج عبارت است از همين بيدارى مردم، بيدارى نخبگان؛ نخبگان علمى، نخبگان سياسى، مسئولان دلسوز و علاقه‌مند به سرنوشت كشور. اينها بايد بيدار باشند، مراقبت كنند و ان‌شاءالله كار به بهترين وجهى ادامه پيدا خواهد كرد. اين همان ادامه‌ى بعثت پيغمبر و حركت نبوى است كه امروز به اين شكل دارد خود را نشان ميدهد.

 ملتهاى مظلوم دنبال كرامت خودشان هستند؛ همان عزت و كرامتى كه يكى از پايه‌هاى دعوت پيغمبر بود. در طول سالهاى متمادى، دشمنان و مستكبران و اشغالگران و مداخله‌گران، ملتهاى ما را استثمار كردند؛ در عين حال آنها را تحقير كردند، ذليل كردند. ملتها وقتى كه از اسلام بهره‌مند باشند، عزت‌طلبند، كرامت‌طلبند. اين همان حركت اسلامى است. حركت اسلامى معنايش اين است.

 ما ملتهاى مسلمان بايد هشيار باشيم. نخبگان كشورهاى اسلامى بايد بيدار باشند؛ خودشان را سرگرم بگومگوهاى بى‌مورد و كم‌اهميت نكنند؛ اختلافات مذهبى، اختلافات قومى، اختلافات سليقه‌اى و بحثهاى حاشيه‌اى را وارد نكنند. آنچه كه در اين منطقه دارد اتفاق مى‌افتد، عظمتش بيش از اين حرفهاست.

 ما ملت ايران هم خوشحال و خوشوقتيم از اين كه مى‌بينيم ملتهاى مسلمان دارند حركت ميكنند و آزادى و كرامت خودشان را به دست مى‌آورند. از آغاز پيدايش و پيروزى اين انقلاب در ايران، مواضع انقلاب نسبت به مسائل منطقه، حركتهاى منطقه، قيامهاى منطقه، روشن بوده است. هر جائى كه حركت بر ضد استكبار است، بر ضد صهيونيسم است، بر ضد دولت غاصب صهيونيستى در كشور عزيز فلسطين است، اين حركت، حركت مقبول و مورد حمايت و تأييد ماست. هر جا حركت عليه آمريكاست، عليه اين ديكتاتورىِ بين‌المللى است - كه امروز آمريكا يك ديكتاتورى بين‌المللى به وجود آورده است - هر جا حركت عليه ديكتاتورى‌هاى داخلى است، براى احقاق حق ملتهاست، ما با آنها موافقيم.

 بايد همه هوشيار باشند؛ هم ما هوشيار باشيم، هم ملتها هوشيار باشند؛ بدانند دسائس و حيله‌هاى دشمنان متنوع است، پيچيده است. بصيرت را معيار كار خودمان قرار بدهيم. ملتها توجه داشته باشند؛ آمريكائى‌ها و صهيونيستها و مزدورانشان و همراهانشان سعى ميكنند انقلابها را منحرف كنند؛ كشورهائى را كه در آنها بيدارى به وجود آمده است، مورد توجه قرار ميدهند؛ هرچه ميتوانند، تلاش ميكنند حركت اين ملتها را منحرف كنند.

 ملت مظلوم بحرين هم مثل ملت مصر است، مثل ملت تونس است، مثل ملت يمن است؛ آنجا هم قضيه همين است؛ تفكيك بين اينها معنا ندارد. ما مى‌بينيم متأسفانه كسانى به جاى اينكه به حرف دل ملتها توجه كنند، راهى را ميروند، حركتى را ميكنند كه دشمنان اين ملتها اين حركت را دارند دنبال ميكنند. امروز آمريكا براى شبيه‌سازى كارى كه در مصر و در تونس و در يمن و در ليبى و امثال اينها انجام گرفته است، متوجه شده است كه سوريه را - كه در خط مقاومت است - دچار مشكل كند. ماهيت قضيه در سوريه با ماهيت قضيه در اين كشورها متفاوت است. در اين كشورها حركت ضد آمريكا و ضد صهيونيسم بود، اما در سوريه دست آمريكا آشكار و مشهود است؛ صهيونيستها دنبال قضيه هستند. ما نبايد اشتباه كنيم. ما نبايد معيار را فراموش كنيم. آنجائى كه حركت ضد آمريكا و ضد صهيونيسم است، آن حركت، حركت اصيل و مردمى است؛ آنجائى كه شعارها به نفع آمريكا و صهيونيسم است، آنجا حركت انحرافى است. ما اين منطق را، اين بيان را، اين روشنگرى را حفظ خواهيم كرد.

 البته ميدانيم دشمنان نظام جمهورى اسلامى خشمگين ميشوند، عصبانى ميشوند، بر توطئه‌هاى خودشان عليه ما مى‌افزايند. ما در مقابل اين توطئه‌ها ايستادگى كرديم. ملت آبديده شده است. ملت ايران در طول اين سى سال، در مقابل انواع توطئه‌ها ايستاده است؛ استقامت كرده است؛ آبديده شده است. دلشان را خوش ميكنند به بعضى از حوادث داخلى، خوشحالى ميكنند.

 خوشبختانه امروز دستگاه‌هاى گوناگون كشور، با اميد، با شوق، مشغول كارهاى خودشان هستند. در همين مدتهاى اخير، در همين سال اخير، شما ببينيد چقدر كار در كشور انجام گرفته است. ما از كشورى كه وارد كننده‌ى فرآورده‌هاى نفتى بود، تبديل شديم به كشورى كه اين فرآورده‌ها را صادر ميكنيم. در زمينه‌هاى مختلف، بحمدالله كشور مشغول است. همين مسئله‌ى كوچك كردن دولت - اقدامى كه دولت و مجلس مشتركاً انجام دادند - كار بسيار مهم و بزرگى است؛ اينها بايستى دنبال شود و ان‌شاءالله دنبال ميشود.

 ملت ايران با ايستادگى خود، با مقاومت خود، با اتحاد خود، با اميد بى‌پايان خود به كمك الهى، و مسئولان كشور با وحدت كلمه، با همكارى‌هاى خود، ان‌شاءالله خواهند توانست يك بار ديگر اميد دشمنان ملت ايران را تبديل به نوميدى و يأس كنند.

 از خداوند متعال ميخواهيم كه به بركات فراوان خود بر اين ملت بيفزايد؛ و به بركت اين روز شريف و اين عيد مبارك، و به احترام وجود مقدس خاتم‌الانبياء، ان‌شاءالله ملت ايران و ملتهاى مسلمان را مشمول تفضلات و نصرت خود قرار بدهد و قلب مقدس ولى‌عصر (ارواحنا فداه) را از همه‌ى ما راضى و خشنود كند.

    والسّلام عليكم و رحمةالله و بركاته

1) نهج‌البلاغه، خطبه‌ى
89
لینک ثابت
عید مبعث
چهارشنبه 8 تیر1390 | شبگیر

 بعثت حضرت محمد بن عبدالله (صلی الله علیه وآله وسلم)  خاتم المرسلین و عید بزرگ مسلمین بر همگان مبارکباد

السلام علیک یا رسول الله

شبی كه جوشش صد مهر در گریبان داشت

چـــــنین حادثه ای در مشیمه پنهان داشت

زمیــن، به خود ز تب التهاب می لرزید

زمـــان، ز زایـــش نــوری به خویش می پیچید

موكــــــــــلان مشیــــــــت به كـــــــارگاه قدر

شـــــــــدنـــــــد، تا كه ببندند طرح نقش دگر

قضــــــــا گرفت قلم، تا كـــــــه بـر صحیفه نور

ظهــــــــــور نخبه ایجـــــــــــاد را، كند مسطور

ز عــــــــرش زمـــــــــره لاهوتیــان پرده نشین

نظــــــــــاره را بگشودند، دیده ســـــوی زمین

ز شــــــــوق، در رگ شـب خون نور جاری بود

بــــــــر آتشش قــــــــدم از تـــاب بیقراری بود

شبی عجب، كه همه جود بود و فیض و فتوح

شــــــــب شكفتن ایمان، شب گشایش روح

شبــــــــــی كه مطلع انـــــــوار نور سرمد بود

ظهـــور مصلح كل، بعثت محمـّـــد (ص) بود

منبع: سایت تبیان - محمود شاهرخی

لینک ثابت
شهادت جانگداز و مظلومانه ی امام موسی کاظم (ع) بر عموم شیعیان تسلیت باد

«هفتمین دلیل خداوند»
«ای برآورنده درخت از میان ریگ و گل و آب و برآرنده شیر از میان سرگین و خون و ای برآرنده فرزند از میان پرده، ای برآرنده آتش از میان آهن و سنگ و ای... ! خلاصم کن از دست هارون».
این صدای زمزمه هفتمین برگزیده خداوند است که فضای وهم‏آلود زندان هارون را در برگرفته است.
خشت خشت این دیوارها، شب‏های زیادی شاهد مناجات امام با خداوند بوده‏اند؛ کسی که رأفت و مهربانی‏اش حتی زندانبان را به نرمخویی واداشته بود.
روایت شده است که چون امام موسی کاظم علیه‏السلام در حبس هارون، این دعا را خواند، بعد از آن که شب درآمد و وضو تازه کرد و چهار رکعت نماز گذاشت، هارون، خواب هولناکی دید، ترسید و دستور داد که آن حضرت را از زندان رها کردند؛ هرچند آزار و اذیت‏های هارون نسبت به امام علیه‏السلام تا آخرین روزهای عمر پر برکت حضرت، ادامه داشت.
او از تأثیر شگرف رهنمودهای روشنگرانه امام بر شیعیان خبر داشت؛ از این رو، حضرت را سال‏های زیادی در زندان گرفتار کرده بود.
بیست و پنجمین روز رجب، مرثیه خوان داغ مردی است که هر لحظه زندگی‏اش، خنجری بود بر قلب آنان که نخل تناور امامت را سوخته می‏خواستند.
هفتمین پنجره‏ای که رو به دریا باز می‏شد و جزر و مدّ نگاهش، زمین و آسمان را به خضوع وا می‏داشت.
او که بر اسب خشم خویش، لگام زده بود و رود گذشت و مهربانی‏اش، همواره در دل‏ها جاری بود.
اسطوره‏ای که خواب را از چشمان پیر هارون الرشید ربوده بود و ستون‏های حکومت سراسر ظلمش را به لرزه درآورده بود.
و سرانجام، هارون که می‏ترسید با وجود امام علیه‏السلام علیه او و حکومتش توطئه‏ای صورت گیرد، با خرمای زهرآلود، امام را مسموم کرد و به شهادت رساند.
ای هفتمین دلیل خداوند در زمین!
ای آن که از دریای چشمانت، آرامشی شگرف می‏تراوید و لبخند مقدست، صبح را در ذره‏های خاک منتشر می‏کرد! ما هنوز در مسیر نگاهت، آسمان را تجربه می‏کنیم و خاکسترنشین فراقت، آخرین روزهای رجب را مویه می‏کنیم.
سلام بر تو و سلام بر کاظمین، که چنین گوهری را در آغوش دارد! (۱)


«معصومه، تسلیت!»
به خیال خود تو را به اسارت گرفته بودند؛ غافل از این‏که آنها خود اسیر بودند؛ اسیر جهل و ناآگاهی و در غل و زنجیر ظلمت فرو رفته.
زندان، هنوز زمزمه‏های «سبوحُ قدوس» تو را در گوش دارد و خود شاهد است در قنوت خود چگونه از دیوارها و سقف سیاه زندان می‏گذشتی و آسمان را فتح می‏کردی.
زندان شاهد است، چگونه سجده تو را همچون پرنده‏ای به باغ‏های سرسبز طراوت می‏برد و بهشت، در تک تک آیه‏های روشن نگاهت جاری بود.
تنها زندان می‏داند.
جسم تو را به اسارت گرفته بودند، غافل از این‏که روح تو آزادانه و پرنده‏وار، زمین و آسمان را در هم می‏نوردید.
امروز تقویم‏ها در سکوت خود فقدان تو را به سوگ نشسته‏اند.
معصومه علیهاالسلام در پایان انتظار خود، اشک بر گونه‏ها دوانیده است.
کبوتران حرم دخترت، شور و شوق پرواز را از دست داده‏اند و ماتم آن گنبد طلایی، آسمان را سیاه می‏کند.
معصومه جان! تسلیت!
چشمان زایر ما را ببین که به اشک نشسته است. صدای ما این بار، زیارتنامه را داغدارتر از همیشه می‏خواند.
دست‏های ما ضریح تو را این بار، غمبارتر در آغوش می‏گیرد.
قم، از همه شهرها غمگین‏تر است.
امّا خوشا به حالش که برای تسکین این درد، تو را دارد. به تو تسلیت می‏گوید تا خود تسلّی یابد.
معصومه جان!
اشک‏های ما را با دستان نوازشگرت پاک کن و سرهای ما را به دامان بگیر. (۲)

منبع: وبلاگ مجمع فرهنگی مذهبی احیای غدیر ساری ۱-معصومه داوود آبادی۲-محدّثه رضایی

لینک ثابت
مادر عزیزم روزت مبارک
دوشنبه 2 خرداد1390 | شبگیر

                               تقدیم به همه ی مادران بزرگوار

بیا مادر که چشمان تو رنگ آسمان دارد

                                          نشان از رنگ های آبی رنگین کمان دارد

بیا دستان سردم را به دست مهربانت گیر

                                          که مهر پایدارت عالمی در این جهان دارد

تو یادم داده ای زان روزهای کودکی مادر

                                          خدا در پشت بارانش گل رنگین کمان دارد

تو و دلبستگی های تو با بند دلت مادر

                                           چو راز غنچه با بلبل هزاران داستان دارد

طنین نام تو معنای زیبایی این هستی

                                   که هستی بیحضورت چهره ای بس ناگران دارد

خزان خستگی هایم ز من برگیر ای مادر

                                          که رنگ سبز لبخندت بهاری جاودنا دارد

تو ای زیباترین لطف خداوند ای بهار من

                                          خدا از آن تو هدیه، بهشتی جاودان دارد

توئی معراج عشق و خوبی و مهر و لطافت ها

                                به مادر بودن این دنیاچویک زهرا(س) نشان دارد

چه زیبا شد کلامم نام تو بردم به شعر خود

                                        هنوز اندیشه از یادت بسی دیوان نهان دارد

بیا بوسه زنم بر خاک پایت نازنین مادر

                                          که مهر تو به قلبم قدمتی بس جاودان دارد

شعر از اردشیر علیخانیان

لینک ثابت

بیانات مقام معظم رهبری(مدظله) در دیدار جمعی از بانوان نخبه

بسم‌اللَّه‌الرّحمن‌الرّحيم‌

اولاً تبريك عرض ميكنم ايام متعلق به ولادت بانوى دو عالم، سيده‌ى زنان اهل بهشت، حضرت صديقه‌ى طاهره (سلام اللَّه عليها) را. اين جلسه بحمداللَّه جلسه‌ى بسيار مهم و باارزشى از آب در آمد. اولاً حضار محترم، بانوان برجسته‌ى بخشهاى مختلف زندگى اجتماعى و زندگى علمى ما و نخبگان حقيقى جامعه‌اند؛ چه استادان محترم و برجستگان ميدانهاى مختلف علمى و فنى و غيره، و چه خانواده‌هاى محترم شهيدان، اين همسر محترم شهيد و مادر چهار شهيد؛ كه اينها نمونه‌اى هستند از اوج حركت بانوان به سمت كمال و تعالى. بحمداللَّه اين مجلس از همه جهت مجلس برجسته و ممتازى است. اهميت ديگر اين جلسه، جنبه‌ى نمادين بودن آن است. يقيناً در سرتاسر كشور بانوان محترم ديگرى هستند كه برجستگى‌هائى را كسب كرده‌اند، از خود نشان داده‌اند و سرمايه‌هائى براى پيشرفت كشور و آينده‌ى كشورند. اين جلسه، نمادى از مجموعه‌ى حركت عظيم بانوان كشور ماست.

***

 درباره‌ى مسئله‌ى زن در جامعه، اساس مشكل، دو چيز است؛ دو نقطه‌ى اساسى است كه اگر درباره‌ى اين دو نقطه بشود فكرى كرد، طرحى نو در انداخت و كار پيگير و مستمرى انجام داد، ميتوان اميدوار بود كه در طول زمان - ميان‌مدت يا بلندمدت - آن چيزى كه امروز ميتوان آن را بحران مسئله‌ى زن در دنيا دانست، حل شود. آن دو چيز، يكى عبارت است از نگاه غلط و بد فهميدن جايگاه زن و شأن زن در جامعه؛ كه اين نگاه و اين بدفهمى از غرب شروع شده و خيلى هم قديمى و ريشه‌دار نيست. آن كسانى كه مدعى شدند كه در پروتكلهاى انديشمندان صهيونيست اين مسئله وجود داشته، ميشود حدس زد كه اين، خلاف واقع نيست. يعنى اگر نگاه كنيم، مى‌بينيم اين نگاه غلط، اين كج‌فهمى و بدفهمى در زمينه‌ى شأن زن در جامعه، شايد در حدود صد سال، صد و پنجاه سال بيشتر در غرب سابقه ندارد و از غرب سرريز شده است به جوامع ديگر، از جمله جوامع اسلامى. اين يك نقطه است.

***
لبیک یا خامنه ای لبیک یابن الحسن است

 به نظر من بزرگترين ضربه، بزرگترين اهانت، بزرگترين حق‌كشى كه در زمينه‌ى مسئله‌ى زن انجام گرفته، همين است. در محيط اجتماعى، فرهنگى شكل بگيرد كه زن به عنوان يك طرفِ مورد انتفاع، براى استفاده‌ى يك طرفِ ذى‌نفع مطرح شود؛ اين متأسفانه امروز در فرهنگ غربى وجود دارد. ديگران هم از آنها تقليد كردند، در راهش كوشش كردند، تلاش كردند و اين در دنيا جا افتاده. اگر كسى خلاف اين را بگويد، عليه او جنجال ميكنند. فرض كنيم اگر در يك جامعه‌اى مسئله‌ى آرايش زنان و تبرّج زنان در محيطهاى عمومى محكوم شود، جنجال بلند خواهد شد. اگر نقطه‌ى مقابل آن انجام بگيرد -  يعنى در يك جامعه‌اى عريانى زنان مطرح شود - هيچ سر و صدائى در دنيا بلند نميشود. اما وقتى پوشش زن، عدم تبرّج زن، آرايش نكردن زن در جامعه مطرح شود، دستگاه‌هاى مسلط تبليغاتى دنيا سر بلند ميكنند، جنجال ميكنند؛ اين نشان‌دهنده‌ى اين است كه يك فرهنگى، يك سياستى، يك راهبردى وجود دارد كه سالهاى متمادى است دنبال ميشود و پايه‌اش اين است كه اين جايگاه، اين شأن، اين موقعيت غلط و اهانت‌آميز را براى زن تثبيت كنند؛ و متأسفانه كردند.

 لذا شما مى‌بينيد در غرب با حجاب تدريجاً به صورت علنى دارد مخالفت ميشود. عنوانى كه براى اين مخالفت ذكر ميكنند، اين است كه ميگويند حجاب نماد يك حركت مذهبى است؛ ما نميخواهيم در جوامع ما - كه جوامع لائيك هستند - نمادهاى مذهبى مطرح شوند. به نظر من اين دروغ است؛ بحث مذهب و غير مذهب نيست؛ بحثِ اين است كه سياست راهبردىِ اساسىِ بنيانى غرب بر عرضه شدن و هرزه شدن زن است و حجاب مخالف آن است. حتّى اگر چنانچه حجاب ناشى از يك انگيزه و ايمان دينى هم نباشد، با آن مخالفت ميكنند؛ مشكل اساسى اين است.

لبیک یا خامنه ای لبیک یا حسین است
 اين مسئله آن وقت دنباله‌هاى خودش را، تبعات بسيار جانكاه خودش را در جوامع بشرى به وجود آورده: مسئله‌ى سست شدن بنيان خانواده - گزارشهاى تكان‌دهنده‌اى كه يك نمونه‌اش را يكى از خانمهاى محترم اينجا اشاره كردند - مسئله‌ى آمار گريه‌آور و تأسفبار تجارت زنان. امروز در دنيا طبق گزارشى كه داده شده است - كه اين گزارش به نظرم گزارش سازمان ملل است؛ گزارش يك مركز رسمى است - سريع‌الرشدترين تجارتهاى دنيا، تجارت زنان و قاچاق زنان است. بدترين كشورها هم در اين زمينه، چند تا كشورند؛ از جمله رژيم صهيونيستى است. زنان و دختران را با عنوان پيدا كردن كار و عنوان ازدواج و اين حرفها، از كشورهاى فقير، از آمريكاى لاتين، از برخى كشورهاى آسيا، از برخى كشورهاى فقير اروپا جمع ميكنند و ميبرند آنها را در شرائط بسيار سختى تحويل مراكزى ميدهند كه انسان از تصور آنها و نام آنها تنش ميلرزد. همه‌ى اينها مبتنى است بر اين نگاه غلط، اين نامعادله‌ى ظالمانه در مورد جايگاه زن در جامعه. پديده‌ى كودكان نامشروع - كه بالاترين آمار كودكان نامشروع هم در آمريكاست - پديده‌ى زندگى‌هاى مشتركى كه بدون ازدواج انجام ميگيرد؛ يعنى در حقيقت نابود كردن كانون خانواده و محيط گرم و صميمى خانواده و بركات خانواده، محروم كردن بشر از اين بركات، اينها همه ناشى از مشكل اول است؛ بايد براى اين، يك فكرى كرد. بايد جايگاه زن را تعريف كرد و در مقابل منطق هوچيگرانه‌ى غربى بجد ايستاد.

 من يك وقتى گفتم؛ از من سؤال كردند كه شما در مقابل آنچه كه غربى‌ها درباره‌ى مسئله‌ى زن در كشور ميگويند، چه دفاعى داريد؟ من گفتم: ما دفاع نداريم، ما هجوم داريم! ما در مسئله‌ى زن، از غرب طلبگاريم؛ ما مدعى غربيم؛ آنها هستند كه دارند به زن ظلم ميكنند، زن را تحقير ميكنند، جايگاه زن را پائين مى‌آورند؛ به اسم آزادى، به اسم اشتغال، به اسم مسئوليت دادن، آنها را مورد فشارهاى روحى، روانى، عاطفى و اهانت شخصيتى و شأنى قرار ميدهند؛ آنها بايد جواب بدهند. جمهورى اسلامى در اين زمينه يك مسئوليتى دارد. جمهورى اسلامى در مسئله‌ى زن بايد به طور صريح و بدون هيچ مجامله، حرف خودش را - كه عمدتاً اعتراض به نگاه غربى و اين نامعادله‌ى ظالمانه‌ى غربى است - بگويد. با اين نگاه، آن وقت مسئله‌ى حجاب، مسئله‌ى نوع ارتباط زن و مرد، همه معنا پيدا ميكند. اين يك مسئله است.

 مسئله‌ى بعدى - كه در قضيه‌ى زن مشكل دومى است - مسئله‌ى خانواده است. نظر اسلام در باب خانواده و جايگاه زن در خانواده، نظر خيلى روشنى است. «المرأة سيّدة بيتها»؛(1) بزرگ خانه، زن خانه است؛ اين از پيغمبر اكرم است. جايگاه زن در خانواده، همانى است كه در گفتارهاى گوناگون ائمه (عليهم‌السّلام) آمده: «المرأة ريحانة و ليست بقهرمانة».(2) در تعبيرات عربى، قهرمان يعنى كارگزار، پادو، يك خدمتگزار محترم. ميفرمايد: در داخل خانه، زن قهرمانه نيست؛ ريحانه است، گلِ خانه است. خطاب به مردان ميفرمايد: بهترين شما كسانى هستند كه بهترين رفتارها را با همسرانشان دارند. اينها نظرات اسلام است و از اين قبيل الى ماشاءاللَّه وجود دارد. ولى در عين حال تحقق خواسته‌ى اسلام در خانواده، يك امرى است كه با اين بيانات تمام نميشود، حل نميشود؛ احتياج به پشتوانه‌ى قانونى، پشتوانه‌ى اجرائى و ضمانت اجرائى دارد؛ و اين كار بايد انجام بگيرد. اين كار در طول سالهاى متمادىِ گذشته انجام نگرفته است. خانواده‌هائى كه متدين بودند، مردانى كه از اخلاقِ خوب برخوردار بودند و پايبندى‌هاى شرعى داشتند، ملاحظاتى كردند؛ اما در مواردى كه اين خصوصيات نبوده، اين ملاحظات نشده؛ به زن در داخل خانواده ظلم شده.

***

لبیک یا خامنه ای لبیک یا امام است

 در مورد نگاه اسلام به زن بحثهاى زيادى شده است، ما هم بارها گفتيم. من مكرراً عرض كردم كه نمونه براى انسان مؤمن و مرضى الهى، و انسان كافر و مردود درگاه پروردگار در قرآن، زن مطرح شده؛ اين چيز جالبى است. قرآن وقتى ميخواهد براى انسان خوب و انسان بد نمونه ذكر كند، هر دو را از زنان انتخاب ميكند: «ضرب اللَّه مثلا للّذين كفروا امرأة نوح و امرأة لوط».(3) قرآن دو زن را به عنوان «مثل»، يعنى نمونه و نماد زنانِ بد معرفى ميكند؛ همسر نوح و همسر لوط. بعد نقطه‌ى مقابل: «و ضرب اللَّه مثلا للّذين امنوا امرأة فرعون».(4) به عنوان نماد زن خوب، زن برتر و زن مؤمن، دو نفر را معرفى ميكند: يكى همسر فرعون است، يكى هم حضرت مريم است؛ «و مريم ابنت عمران الّتى احصنت فرجها».(5) جالب اين است كه هر چهار تاى اين زنها خوبى و بدى‌شان مربوط به محيط خانواده است. در مورد آن دو زن بد - «امرأة نوح و امرأة لوط» - ميفرمايد: «كانتا تحت عبدين من عبادنا صالحين فخانتاهما»؛(6) اين دو زن به همسرانشان - كه دو پيغمبر عالى‌شأن و عالى‌مقام بودند - خيانت كردند. مسئله، مسئله‌ى خانواده است. موضوع آن دو زن ديگر هم مربوط به خانواده است؛ اوّلى كه زن فرعون است، ارزش و اهميت او اين است كه يك پيغمبر اولوالعزم را، يك موساى كليم‌اللَّه را در آغوش خود پرورش ميدهد و به او ايمان مى‌آورد و به او كمك ميكند؛ لذا فرعون از او انتقام ميگيرد. مسئله، مسئله‌ى درون خانواده است با اين تأثير و شعاع عظيم كارى كه او كرده است، كه يك موسائى را تربيت كرده. در مورد حضرت مريم هم همين جور است: «الّتى احصنت فرجها»؛ ناموس خود را حفظ كرد، عفت خود را حفظ كرد. اين نشان‌دهنده‌ى اين است كه در محيط زندگى حضرت مريم (سلام اللَّه عليها) عواملى وجود داشته كه ميتوانسته است تهديدكننده‌ى عفت و ناموس يك زن عفيف باشد و او توانسته مبارزه كند. بنابراين همه‌اش ناظر به همين جنبه‌هاى مهمى است كه عرض شد؛ جنبه‌ى خانواده و مسئله‌ى شأن زن در جامعه. بنابراين مسئله، مسئله‌ى مهمى است.

***

تجلی حضور بانوان مسلمان و محجبه ی انقلابی

 من لازم است عرض بكنم؛ اين همسران مجاهدان راه حق و مبارزان و سرداران و مادران آنها حقيقتاً آيتى هستند از صبر و مقاومت. شرح حال اينها را كه انسان نگاه ميكند و ميخواند، رنجهاى اينها را كه ملاحظه ميكند - البته بانوانى كه قبل از انقلاب همسر مبارزينى بودند كه سختى‌هائى را تحمل ميكردند، نمونه‌هائى هم در آنجا ديده ميشد؛ ليكن نمونه‌هاى كامل در دوره‌ى دفاع مقدس بود - مى‌بيند اين همسران چه كشيدند، اين مادران چه كشيدند. اينها فرزندان را فرستادند جبهه‌ها؛ بسيارى از آنها شهيد شدند، جانباز شدند و اين اسوه‌هاى صبر و مقاومت مثل كوه، استوار ايستادند. اين در عرصه‌ى مسائل معنوى و انسانى. در عرصه‌ى مسائل سياسى و در عرصه‌ى مسائل علمى هم كشور بحمداللَّه پيشرفت فوق‌العاده‌اى داشته است. اين همه زنان دانشمند، استاد در رشته‌هاى مختلف علمى، در علوم حوزوى، در علوم دانشگاهى - كه نمونه‌اى از آنها خوشبختانه شما حضار محترم هستيد كه در اينجا حضور داريد - همه نشان‌دهنده‌ى موفقيت جمهورى اسلامى است. نگاه من، اين نگاه است. اين نگاه، دل را به آينده اميدوار ميكند. ما با همين حركت و با همين شتاب ان‌شاءاللَّه پيش برويم، قطعاً خواهيم توانست بر فرهنگ غلط غربى و رائج در دنيا فائق بيائيم. بايد كار كرد، بايد تلاش كرد، بايد دنبال‌گيرى كرد. نگاه، نگاه خوشبينانه است؛ منتها اين نگاه خوشبينانه نبايد مانع بشود از اينكه ضعفها را ببينيم. ما درجاتى پيش رفتيم، اما اى بسا ده برابر اين ممكن بود پيش برويم. آنچه كه موجب شد نتوانيم در آن حد جلو برويم، همين ضعفها و مشكلاتى است كه وجود داشته؛ كه شما به بعضى از آنها اشاره كرديد، و مشكلات ديگرى هم وجود داشته كه بايد برطرف شود.

 آنچه كه من ميخواهم در پايان عرايضم عرض كنم، اين است كه عمده‌ى كار را خود بانوان بايد انجام بدهند. شما هستيد كه ميتوانيد فكر كنيد، انديشه‌ورزى كنيد، مطالعه كنيد، معضلات را در مقام نظر و انديشه حل كنيد و در مقام عمل راهكار اجرائى ارائه بدهيد. اين، كار را بسيار آسان و نزديك خواهد كرد. البته در اين جلسه بانوان محترم پيشنهادهائى هم دادند؛ بعضى از اينها كاملاً عملى است و دم دست است و ميشود اجرا كرد، اقدام كرد، براى بعضى هم ميتوان زمينه‌سازى كرد.

 به هر حال اميدواريم ان‌شاءاللَّه جامعه‌ى زنان كشورمان جزو موفق‌ترين جوامع باشند و دختران جوان ما ان‌شاءاللَّه بتوانند در اين زمينه‌اى كه شما به وجود آورديد، گامهاى بلندترى بردارند و روزبه‌روز ان‌شاءاللَّه به اهداف عاليه‌ى اسلامى نزديكتر شويم. ان‌شاءاللَّه اين جلسه هم بركات خودش را در اين عرصه باقى خواهد گذاشت.

    والسّلام عليكم و رحمةاللَّه و بركاته‌

1) نهج‌الفصاحة، ص 614
2) نهج‌البلاغه، نامه‌ى‌31
3) تحريم: 10
4) تحريم: 11
5) تحريم: 12
6) تحريم: 10

 
متن کامل سخنان مقام معظم رهبری (مد ظله) را در ادامه ی مطلب بخوانید...
زبانی سرخ...
یکشنبه 11 اردیبهشت1390 | شبگیر

          نمازی سرخ

نشسته ام به گذرگاه ناگهانی سرخ

                    در انتظار خطر ، زیر آسمانی سرخ

نشسته ام که بچینم عبور توفان را

                      ز جاده های اساطیری زمانی سرخ

 بر آن سرم که بخوانم نمازی از آتش

                     اگر که شعله بگوید ، شبی اذانی سرخ

تمام هستی من ، دفتری غزل – آتش

                       و سهم من ز تمام جهان ، زبانی سرخ

خدا کند دل من در صف خطر باشد

                      شبی که واقعه می گیرد امتحانی سرخ

در انتهای حماسی ترین شب تاریخ

                        ظهور می کند آن مرد آسمانی ، سرخ

به قاف خوف و خطر ، تا ظهور آن موعود

                       خدا کند دل من ، منتظر بمانی سرخ

رضا اسماعیلی – مجموعه شعر آسمانی ها – موسسه ی فرهنگی و انتشاراتی پازینه – چاپ اول1381

لینک ثابت

تمامی حقوق مادی و معنوی " زبان سرخ قناری " برای " شبگیر " محفوظ می باشد!
طـرّاح قـالـب: شــیــعــه تـم